دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۹
۰ نفر

 حملات موشکی و ویرانی خانه‌ها سوی پیدای جنگ است و زخم‌هایی که بر روان شهروندان و آسیب دیدگان این جنگ نشسته است روی پنهان آن. از این رو اداره کل سلامت شهرداری تهران از نخستین روزهای شروع جنگ تحمیلی با کمک مشاوران روانشناسی تلاش کرد زخم‌های روح و روان شهروندان را التیام دهد.

روانشناسان در تلویزیون هشمهری

همشهری- پریسا نوری: در تلویزیون همشهری میزبان سمیه کاظمیان و ژاله کیانی دو تن از روانشناسان اداره کل سلامت شهرداری تهران بودیم تا از دردهای ناپیدای شهروندان و مدیریت آنها برایمان بگویند.

لطفاً بفرمایید در شرایط جنگی فعلی چه اقداماتی انجام می‌ دادید و کجا مشغول بودید؟

کاظمیان: از تاریخ ۲۳ اسفند، فعالیت‌های حمایتی ما به درخواست شهرداری شروع شد. هدف ما حمایت از خانواده‌هایی بود که خانه‌ها و زندگی‌شان در اثر بمباران آسیب دیده و در مراکزی مانند هتل‌ها اسکان پیدا کرده‌ بودند.در نتیجه به صورت خودجوش، تیم‌های دانشگاهی و دکتری تشکیل شد و در حال حاضر حدود ۳۰ تا ۳۸ مرکز اسکان داریم که افراد آسیب‌دیده در آن‌ها هستند. اکثر این افراد نیازمند مداخلات روانشناختی فوری یا بلندمدت هستند.

چه نوع اقداماتی انجام می‌دهید و وضعیت این افراد چگونه است؟

کاظمیان: ما کسانی را که قابل سکونت نیستند، ثبت‌نام می‌کنیم و در فرآیند ارزیابی، نگرانی‌های جسمانی و روانی آنان را می‌سنجم. برخی آسیب‌های جسمانی دارند، بعضی نیازمند مداخلات روانپزشکی، مانند حملات پانیک یا ترومای کودکان هستند. برای مثال، خانمی داشتیم که ناگهان در نیمه شب به حملات عصبی دچار شد و بیرون از اتاق در لابی هتل نشست، خوشبختانه با مداخلات فوری تیم‌های حمایتی، مشکل او برطرف شد.

بازخوردها از افراد و خانواده‌ها چظور بوده؟

کیانی: بیشتر افراد، خصوصاً کودکان و نوجوانان، بعد از مداخلات سریع، توانسته‌اند با ترس‌ها و اضطراب‌های خود مقابله کنند. والدین هم با کمک تیم حمایت، سریع‌تر وضعیت را مدیریت می‌کنند. در مجموع، کار ما استمرار دارد و در هفته‌های اخیر بخشی از افراد توانسته‌اند سازگاری پیدا کرده و روزهای بهتری را تجربه کنند.

بیشترین نگرانی مراجعه کننده ها چه مواردی است؟

کیانی: یکی از پرتکرارترین سوالات افراد این است که آیا خانه‌هایشان بازسازی خواهد شد و آیا وضعیت به حالت عادی برمی‌گردد. همچنین، کسانی که عزیزان خود را از دست داده‌اند، درگیر «حس گناه» هستند؛ مدام با خود فکر می‌کنند که آیا می‌توانستند کاری کنند تا از فاجعه جلوگیری شود. این حس گناه، همراه با تکرار خاطرات تلخ و «نشخوار فکری»، بسیار آزاردهنده است. در واقع همه خانواده‌ها به نوعی دچار «سوگ» هستند؛ سوگِ از دست دادن عزیز، خانه، وسایل، و حتی دوری از محله. با این حال، واکنش‌ها متفاوت است. برخلاف تصور، کودکان اگرچه شوک اولیه را تجربه می‌کنند، اما با مداخلات فوری تیم‌های بازی‌درمانگر و روانشناس کودک، سریع‌تر با شرایط سازگار می‌شوند. در مقابل، میانسالان و والدین به دلیل استرس مداوم و مسئولیت خانواده، بیشتر تحت فشار و سختی هستند و مداخلات برای این گروه نیازمند توجه و حمایت عمیق‌تری است.

آسیب دیدگان در هتل‌ها با چالشی مواجه نیستند؟

کاظمیان: ما هر هتل را به مثابه خانه‌ای برای ساکنانش در نظر می‌گیریم و تلاش می‌کنیم تا حد امکان شرایط طبیعی را فراهم کنیم؛ از جمله تشویق به بازی کودکان، ایجاد ارتباط بین همسایگان جدید، و حمایت از افرادی که توانایی مدیریت امور خود را دارند. در بسیاری از موارد، افراد خودشان توانایی برقراری ارتباط و رفع نیازهایشان را پیدا می‌کنند و به تیم تخصصی نیاز کمتری دارند.

آیا خاطره یا مصداق خاصی از این تجربیات دارید که برایتان ماندگار شده باشد؟

کیانی: بله، مواردی داریم که عزیزانشان را زیر آوار از دست داده‌اند و خاطره آوار و حس گناه، مدام در ذهنشان تکرار می‌شود. برای مثال، فردی که برای برداشتن یک لیوان آب به آشپزخانه رفته بود و همزمان عزیزانش در بخش دیگری از خانه بودند، زیر آوار ماندند. این فرد دائماً خود را سرزنش می‌کند که اگر آن لحظه در کنار خانواده‌اش بود، شاید می‌توانست مانع اتفاق شود. در موردی دیگر، فردی که خانه و خانواده‌اش را به طور کامل از دست داده بود، حتی نتوانسته بود هیچ اثری از عزیزانش پیدا کند. این شوک اولیه و عدم باورپذیری، گاهی منجر به انکار وضعیت می‌شود. اگرچه همه افراد دچار تروما نمی‌شوند و برخی ظرفیت بیشتری برای عبور از سختی‌ها دارند، اما کسانی که نیاز به کمک دارند، با مداخله روانشناسان، مراحل درمانی را طی می‌کنند. تکرار خاطرات تا حدود ۴۰ روز پس از حادثه طبیعی است، اما اگر این تکرار ادامه یابد و آزاردهنده شود، نیاز به مداخله جدی‌تر وجود دارد. همراهی، همدلی، و حفظ کرامت انسانی، بخش‌های اساسی روند حمایتی ما را تشکیل می‌دهد.

آیا موردی داشته‌اید که از همان روزهای اول جنگ دچار یک اختلال شدید شده باشد و بعد با صحبت و جلسات درمان حالش بهتر شده باشد؟

کاظمیان: بله. یک نکته کلیدی برای اثرگذاری درمان این است که فرد از روز اول یک چهره‌ ثابت و امن کنار خود داشته باشد؛ حتی اگر آن فرد هم الزاماً نقش درمانگر تخصصی نداشته باشد. ما وقتی وارد می‌شویم که خانواده‌ها هنوز با محیط ناآشنا هستند، همان آشناییِ مداوم «امنیت» ایجاد می‌کند و کمک می‌کند حرف‌ها راحت‌تر گفته شوند. در یکی از رخدادها، خانواده‌ای بعد از انفجار و با اضطراب شدید دوباره صداها و خاطرات را تجربه کرده بود؛ ما وقتی کنارشان نشستیم و با آرامش گفتیم «نفس بکش، تو اینجایی و ما اینجا هستیم»، همان لحظه احساس امنیت برمی‌گردد. همسرش هم گزارش کرد که حضور و اطمینانِ مداوم باعث شد او دوباره آرام بگیرد. همین تداوم—دیدن این‌که ارتباط قطع نمی‌شود—برای شروع بهبود بسیار تعیین‌کننده است.

در هتل‌ها چطور به اضطراب خانواده‌ها رسیدگی می‌کنید ؟

کاظمیان: ما دقیقاً می‌بینیم اضطراب و جدایی بین بچه‌ها تشدیدکننده است؛ به همین خاطر تلاش می‌کنیم از همان ابتدا فضا «عادی» و قابل‌اعتماد شود. هتل را مثل «خانه‌ی موقت» می‌بینیم و با بازی و فعالیت‌های کودکانه، امکان ارتباط گرفتن بین همسایه‌ها را فراهم می‌کنیم تا کودک و خانواده احساس کنند تنها نیستند. اگر این پیوندهای غیررسمی شکل بگیرد، هم اضطراب کاهش پیدا می‌کند و هم بار کاری تیم‌ها کمتر می‌شود؛ چون خیلی از نیازها از مسیر ارتباط و مراقبت‌های همدلانه پاسخ داده می‌شود، نه فقط از راه مداخله تخصصی.

پس حتی اگر شرایط پزشکی یا دارویی وجود داشته باشد، شما روی همراهی و تداوم رابطه هم تأکید دارید؟

کاظمیان: دقیقاً. ما درمان را فقط «جلسه» نمی‌دانیم؛ ترکیبی از همراهی، برون‌ریزی احساسات و حفظ کرامت است. از طرفی، بعضی روزها ممکن است تعداد مراجعه‌کنندگان بیشتر شود و تیم‌ها همزمان برای چند خانواده برنامه‌ریزی کنند. اما اصل ثابت است: فردی امن و حضورِ قابل‌اتکا، تا وقتی نشانه‌های تروما نیازمند مداخله تخصصی را نشان می‌دهد، آن وقت ارجاع دقیق انجام شود.

کد خبر 1030775
منبع: روزنامه همشهری

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار شهردارى

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha